صائن الدين على بن تركه
238
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
خود را به كنار در كشيدم « 1 » * آن دم كه بتم كنار بگشود [ 519 ] و بر مقتضاى « إنّي لأجد نفس الرّحمن من جانب اليمن » استشمام روايح محبوب از انفاس خويش مىكردم - كه مهبّ آن عالم طبيعت است و يمين تفرقه ، كه طرف وحدت و جمعيّت قلبى در شمال واقع است - به اميد آنكه خود را بيابم به ميامن آن انفاس ؛ در حالتى كه جائز مىشمرم كه او بر من گذر كند و چنان بادى بر چنين خاكى وزد . « 2 » صبا تو نكهت آن زلف مشكبو دارى * به يادگار بمانى كه بوى او دارى * * * [ 520 ] إلى أن بدا منّي لعيني بارق * و بان سنا فجري و بانت دجنّتي [ 521 ] هناك إلى ما أحجم العقل دونه * وصلت ، و بي منّي اتّصالي و وصلتي [ 522 ] فأسفرت بشرا إذ بلغت إلىّ عن * يقين ، يقيني شدّ رحل لسفرتي [ 523 ] و أرشدتني إذ كنت عنّي ناشدي * و نفسي بي كانت علىّ دليلتي « 3 » همواره اسپ طلب را در ميدان شوق ، بر اين گونه كه گذشت ، مىتاختم ، تا به جايى رسيدم كه در عين ظلمتآباد طبيعت و غيم تفرقه نشان او بارقى بدرخشيد و چشم مرا روشنايى بخشيد ؛ و طلايع صبح دولت و كامرانى از مطلع امانى سر برزده ، تاريكى شب هجران به روشنى روز وصال مبدّل گشت . أ برق بدا من جانب الغور لامع * أم ارتفعت عن وجه ليلى البراقع [ 521 ] در آن معارج كمالى ، تا « 4 » به جايى رسيدم كه ساير قواى جزئيّهء « 5 » عقل و مدارك مخصوصهء او به حكم وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ ممنوع گشتند و من در آن نزديكى به سعادت وصال فايز گشتم ؛ و حال آنكه اين وصال به ميامن اقبال اتّصال مآل من بود و از دولت وصلت انجام خودم . « 6 » مدّتى يار يار مىكردم * خود بتحقيق يار خود بودم گفتم او را شكار كردم ليك * چون بديدم شكار خود بودم
--> ( 1 ) . تب : بر كشيدم . ( 2 ) . تب : + بيت . ( 3 ) . ال : إلىّ و نفسي بي علىّ دليلتي . ( 4 ) . تب ندارد . ( 5 ) . فر : خزينهء . ( 6 ) . فر : + بيت .